سيد محمد باقر برقعى
3454
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از دست تو خواهم بدرم چاك گريبان * ديگر به خدا پرشده پيمانهام امشب من مرغ سبكبالم و آن خال سيهفام * در دام سر زلف تو شد دانهام امشب پابسته و سرگشته و دلتنگ و پريشان * عاقل چه دهى پند كه ديوانهام امشب صد شكر « مهندس » كه به ياد رخ جانان * آراسته شد بزم فقيرانهام امشب درمان عشق درمان درد عشق نداند بجز حبيب * اين درد را علاج نيايد ز هر طبيب در انتظار مقدم جانانه جان به لب * دل مىطپد به سينه كه وامانده از شكيب با سرو قامتش به سر افتد هواى باغ * وز باغ عارضش هوس آيد ترنج و سيب آنكو به آشنا ز غرورش سخن نگفت * همصحبتى كجا بودش با من غريب دست گدا به دامن سلطان رسيده است * گر وصل او به بىسر و پا مىشود نصيب هجران به حال عاشق بيدل اثر نداشت * بودى اگر كه خاطرش آسوده از رقيب جانا به رنگ و بوى جهان ، هيچ دل مبند * زيبا عجوزهايست تو را مىدهد فريب بر هيچكس به چشم حقارت نظر مكن * ميدان روزگار بود پرفرازونشيب جز بر صفا و صدق « موفّق » قدم مزن * روح تو را ز صدق و صفا زينت است و زيب خواست دل خوشه توان چيد خار اگر بگذارد * نور توان ديد نار اگر بگذارد لاله توان كاشتى به سينهء صحرا * سوز دل داغدار اگر بگذارد بوسه به سنگ سياه كعبه ثواب است * لذّت بوس و كنار اگر بگذارد نغمه بلبل توان شنيد به گلزار * زمزمهء آبشار اگر بگذارد بوسه گرفتن توان ز لعل لب يار * آن نگه شرمسار اگر بگذارد در پى ساقى به طرف محفل رندان * دور توان زد دوار اگر بگذارد گوشه گرفتن ز خلق راحت جان است * مشغلهء روزگار اگر بگذارد توبه ز مى كردهام كه جام نگيرم * لطف هواى بهار اگر بگذارد طعم گز اصفهان خوش است « موفّق » * لذّت اشعار يار اگر بگذارد